حافظ
Hafez · لسانالغیب، خواجهٔ شیراز
حدود ۶۹۴ تا ۷۶۹ خورشیدیشیراز، فارس60 شعر
شمسالدین محمد، معروف به حافظ، غزل پارسی را به کمال رساند؛ می، عشق و ستیز با ریا را در بیتهایی با موسیقیِ باورنکردنی درهم تنید. سدهها بعد، دیوان او در خانهٔ تقریباً هر ایرانی هست و برای گرفتنِ فال بهتصادف گشوده میشود.
گشودنِ دیوان و خواندنِ بیتی بهمثابهٔ پاسخ، فالِ حافظ، آیینی زنده است که یک فرهنگِ کامل را به یک شاعر پیوند میدهد. هیچ ادبیاتِ دیگری چنین چیزی ندارد.
غزل(60)
- اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْهاغزل شمارهٔ ۱
- صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟غزل شمارهٔ ۲
- اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرَد دلِ ما راغزل شمارهٔ ۳
- صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا راغزل شمارهٔ ۴
- دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا راغزل شمارهٔ ۵
- به مُلازِمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟غزل شمارهٔ ۶
- صوفی بیا که آیِنِه، صافیست جام راغزل شمارهٔ ۷
- ساقیا برخیز و دَردِه جام راغزل شمارهٔ ۸
- رونق عهد شباب است دگر بُستان راغزل شمارهٔ ۹
- دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ماغزل شمارهٔ ۱۰
- ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ماغزل شمارهٔ ۱۱
- ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شماغزل شمارهٔ ۱۲
- میدمد صبح و کِلِّه بست سحابغزل شمارهٔ ۱۳
- گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریبغزل شمارهٔ ۱۴
- ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟غزل شمارهٔ ۱۵
- خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداختغزل شمارهٔ ۱۶
- سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوختغزل شمارهٔ ۱۷
- ساقیا آمدنِ عید مبارک بادتغزل شمارهٔ ۱۸
- ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟غزل شمارهٔ ۱۹
- روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاستغزل شمارهٔ ۲۰
- دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستغزل شمارهٔ ۲۱
- چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاستغزل شمارهٔ ۲۲
- خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماستغزل شمارهٔ ۲۳
- مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستغزل شمارهٔ ۲۴
- شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مستغزل شمارهٔ ۲۵
- زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مستغزل شمارهٔ ۲۶
- در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دستغزل شمارهٔ ۲۷
- به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درستغزل شمارهٔ ۲۸
- ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟غزل شمارهٔ ۲۹
- زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستغزل شمارهٔ ۳۰
- آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب استغزل شمارهٔ ۳۱
- خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بستغزل شمارهٔ ۳۲
- خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت استغزل شمارهٔ ۳۳
- رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توستغزل شمارهٔ ۳۴
- برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟غزل شمارهٔ ۳۵
- تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادستغزل شمارهٔ ۳۶
- بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادستغزل شمارهٔ ۳۷
- بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندستغزل شمارهٔ ۳۸
- باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟غزل شمارهٔ ۳۹
- اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز استغزل شمارهٔ ۴۰
- اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز استغزل شمارهٔ ۴۱
- حالِ دل با تو گفتنم، هوس استغزل شمارهٔ ۴۲
- صَحنِ بُستان ذوقبخش و صحبتِ یاران خوش استغزل شمارهٔ ۴۳
- کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف استغزل شمارهٔ ۴۴
- در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل استغزل شمارهٔ ۴۵
- گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام استغزل شمارهٔ ۴۶
- به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانستغزل شمارهٔ ۴۷
- صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانستغزل شمارهٔ ۴۸
- روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان استغزل شمارهٔ ۴۹
- به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن استغزل شمارهٔ ۵۰
- لَعْلِ سیرابِ بهخونتشنه، لَبِ یارِ من استغزل شمارهٔ ۵۱
- روزْگاریست که سودایِ بُتان، دینِ من استغزل شمارهٔ ۵۲
- منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من استغزل شمارهٔ ۵۳
- ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون استغزل شمارهٔ ۵۴
- خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین استغزل شمارهٔ ۵۵
- دل سراپردهٔ محبتِ اوستغزل شمارهٔ ۵۶
- آن سیهچَرده که شیرینیِ عالَم با اوستغزل شمارهٔ ۵۷
- سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوستغزل شمارهٔ ۵۸
- دارم امید عاطفتی از جناب دوستغزل شمارهٔ ۵۹
- آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوستغزل شمارهٔ ۶۰