گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۱۵

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟

وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشّاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جَنابت

دور است سر آب از این بادیه، هشدار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل

باری به غلط صرف شد ایّامِ شبابت

ای قصرِ دل‌افروز که منزلگهِ انسی

یا رب مَکُناد آفتِ ایّام، خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر به表达 احساسات عشق و دلتنگی شاعر می‌پردازد. شاعر به یک معشوق مقدس و بهشتی اشاره دارد که سبب آرامش و خواب راحت او شده است. اما در عین حال، او از دوری و بی‌توجهی معشوق به درد و ناله‌هایش نگران است. زیبایی و جذابیت چشم‌های معشوق، او را به مستی و غم می‌کشاند و او از اینکه هیچ کس احوال او را نمی‌پرسد، دلگیر است. شاعر همچنین از تجارب و مشکلاتی در مسیر زندگی‌اش می‌گوید و از خداوند طلب کمک می‌کند تا روزهای سخت را سپری کند. در پایان، حافظ به وضعیتی از احساسات عمیق و آرزو برای بازگشت به نزد معشوق اشاره دارد و از او می‌خواهد که از عتاب و خشمش درگذرد.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۱۵ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی