گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۱۲

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

ای فروغِ ماهِ حُسن‌، از روی رخشان شما

آبِ‌روی خوبی از چاه زَنَخدان شما

عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده

باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟

کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت

بِه که نفروشند مستوری به مستان شما

بخت خواب‌آلود ما بیدار خواهد شد مگر

زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما

با صبا همراه بفرست از رخت گل دسته‌ای

بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم

گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما

دل خرابی می‌کند، دلدار را آگه کنید

زینهار ای دوستان‌، جان من و جان شما

کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند‌؟

خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما

دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری

کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما

می‌کند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو

روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما

ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو

کِای سر حق‌ناشناسان گوی چوگان شما

گرچه دوریم از بساط قُرب‌، همّت دور نیست

بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما

ای شَهنشاه بلند اختر‌، خدا را همّتی

تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

خلاصهٔ شعر

در این شعر، شاعر از تاثیر معشوق بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. ازخودگذشتگی‌هایی که برای معشوق کرده را می‌شمارد و محبوبیت او را شرح می‌دهد. شاعر خود را تسلیم معشوق می‌داند و حتی اختیار زندگی‌اش را به او واگذار می‌کند. او می‌داند که بختش با دیدار این معشوق، باز خواهد شد. شاعر از دوستانش می‌خواهد که دلدار را آگاه کنند و می‌گوید که عشق و جاذبه معشوقش او را به شور و حال آورده است. همچنین شاعر با دعایی، از معشوق می‌خواهد که مانند اختر، بر زندگی‌اش نور بیفکند و به او توجه کند تا از عشق و زیبایی‌اش بهره‌مند شود. در نهایت و بعد از تخلص، او به میلش به سفر به یزد اشاره می‌کند و از یزد و حاکمش تعریف می‌کند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۱۲ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی