گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۱۱

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما

مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما

ما در پیاله عکس رخِ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما

چندان بُوَد کرشمه و نازِ سَهی‌قدان

کآید به جلوه سروِ صنوبرخَرامِ ما

ای باد اگر به گُلشنِ اَحباب بُگذری

زِنهار، عَرضه دِه بَرِ جانان پیامِ ما

گو نامِ ما زِ یاد به عمدا چه می‌بری؟

خود آید آن که یاد نیاری ز نامِ ما

مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است

زآن رو سپرده‌اند به مستی زمامِ ما

ترسم که صَرفه‌ای نَبَرَد روزِ بازخواست

نانِ حلالِ شیخ ز آبِ حرامِ ما

حافظ ز دیده دانهٔ اشکی همی‌فشان

باشد که مُرغِ وصل کُند قصدِ دامِ ما

دریای اَخضَرِ فَلَک و کَشتی هِلال

هستند غرقِ نعمتِ حاجی‌قوامِ ما

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر از حافظ به توصیف لذتی می‌پردازد که انسان‌ها از عشق و شراب می‌برند. شاعر از ساقی می‌خواهد که باده در جامش بریزد و مطرب را فرا می‌خواند تا آواز بخواند، چرا که زندگی به کام اوست. او به زیبایی و جذابیت دوست اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق باعث زنده‌ماندن دل‌ها می‌شود. حافظ با بیان اینکه نام او از یاد نرود و از هدیه پیغام به محبوبش سخن می‌گوید، به نکته‌ای اشاره می‌کند که لذت‌های دنیوی زودگذر هستند. او همچنین بی‌نگرانی از عواقب اعمال در روز بازخواست و اشاره به زندگی حلال و حرام را با بیانی هنری بیان می‌کند. در نهایت، حافظ با تصویر دریای نعمت و کشتی اشاره به خوشبختی دارد که از طریق عشق و هنر به دست می‌آید.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۱۱ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی