گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۵۳

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است

دعایِ پیرِ مُغان، وِرْدِ صُبْحگاهِ من است

گَرَم ترانهٔ چنگ صَبوح نیست چه باک

نوایِ من به سَحَر، آهِ عُذْرخواهِ من است

ز پادشاه و گِدا، فارِغم بِحَمْدِالله

گِدایِ خاکِ دَرِ دوست، پادشاهِ من است

غَرَض زِ مَسْجِد و مِیخانه‌ام، وِصالِ شماست

جُز این خیال ندارم، خُدا، گُواهِ من است

مَگَر به تیغِ اَجَل، خیمه بَرکَنَم ور نی

رَمیدن از دَرِ دولت، نه رَسْم و راهِ من است

از آن زَمان که بر این آسْتان نَهادم روی

فَرازِ مَسْنَدِ خورشید، تِکْیِه‌گاهِ من است

گُناه اگرچه نبود اختیارِ ما، «حافظ»!

تو در طریقِ اَدَب باش، گو گُناهِ من است

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر از حافظ بیانگر عشق و ارادت او به میخانه و مهمانی است. او در اینجا می‌گوید که جایگاه او همچون خانقاهی است که دعای پیر مغان به صبحش رنگ می‌زده. او از مهمانی مستی و شور و حال صحبت می‌کند و می‌گوید که در زندگی‌اش از تفاوت‌های اجتماعی فارغ است، چون در عشق به دوست و معشوقش هیچ مرزی نمی‌شناسد. با تأکید بر این که هدفش از رفتن به مسجد و میخانه فقط وصال محبوب است، او به تسلیم در برابر تقدیر و شرایط اشاره می‌کند و همچنین از پذیرش گناه خود سخن می‌گوید، در حالی که بر ادب و آداب خود تأکید دارد.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۵۳ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی