گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۵۲

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

روزْگاری‌ست که سودایِ بُتان، دینِ من است

غَمِ این کار‌، نِشاطِ دِلِ غَمْگینِ من است

دیدنِ رویِ تو را دیده‌یِ جان‌بین باید

وین کجا مَرْتَبِه‌یِ چَشْمِ جَهان‌بینِ من است؟

یارِ من باش که زیبِ فَلَک و زینتِ دَهْر

از مَهِ رویِ تو و اَشْکِ چو پَروینِ من است

تا مرا عشقِ تو، تعلیمِ سُخَن‌گفتن کرد

خَلق را وِردِ زبان، مَدْحَت و تَحسینِ من است

دولتِ فَقْر خدایا به من ارزانی دار

کاین کِرامت، سَبَبِ حِشْمَت و تَمکینِ من است

واعِظِ شِحنه‌شناس، این عَظِمَت گو مَفُروش

زان که مَنْزِلْگَهِ سُلطان، دِلِ مِسْکینِ من است

یا رب این کَعْبِه‌یِ مَقْصود، تَماشاگَهِ کیست؟

که مُغِیلانِ طَریقش، گُل و نَسْرینِ من است

«حافظ» از حشمتِ پرویز، دگر، قِصِّه مَخوان

که لَبَش، جُرْعِه‌کَشِ خُسروِ شیرینِ من است

خلاصهٔ شعر

شاعر در این شعر از سودای وصل بتان می‌گوید که مشغولی به آن، دل او را شادمان کرده است. و اینکه معشوقی که او گزیده بجز با دیده و چشم جان‌بین نمی‌توان به او نگاه کرد. و به یار می‌گوید که بیا باهم و با این عشق‌، جهان را بیاراییم. شاعر تهدیدهای واعظ را ناچیز شمرده و به‌او می‌گوید که با سلطان هم‌نشین است. او در پایان از لطف یار به‌خود می‌گوید که شعرش را شراب و باده‌ای ساخته که خسروان می‌نوشند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۵۲ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی