گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۲۰

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست

نوبهٔ زهدفروشانِ گران‌جان بگذشت

وقتِ رندی و طرب کردنِ رندان پیداست

چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد؟

این چه عیب است بدین بی‌خردی؟ وین چه خطاست؟

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندانِ ریاییم و حریفانِ نفاق

آن‌که او عالِم سِرّ است، بدین حال گواست

فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم

وان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟

باده از خونِ رزان است، نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود؟

ور بُوَد نیز چه شد؟ مردم بی‌عیب کجاست؟

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون شادی و لذت از زندگی، رنج و ریای اجتماعی پرداخته است. شاعر با آمدن عید، به جشن و می‌نوشی دعوت می‌کند و به نقد کسانی می‌پردازد که زندگی را جدی می‌گیرند و از خوشی‌ها دوری می‌جویند. او بر این نکته تأکید دارد که باده نوشی بدون ریا و تظاهر بهتر از زندگی همراه با نفاق و خودبزرگ‌بینی است. در نهایت، شاعر از قضاوت کردن نسبت به دیگران پرهیز می‌کند و می‌گوید که اگر ما نیز باده بنوشیم، چه عیبی دارد؛ زیرا زندگی کوتاه و باید از آن لذت برد.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۲۰ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی