گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۱۹

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟

منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عَیّار کجاست؟

شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش

آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟

هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد

در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟

آن‌کس است اهلِ بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟

هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و مَلامت‌گرِ بی‌کار کجاست؟

باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش

کاین دلِ غم‌زده سرگشته گرفتار کجاست؟

عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟

دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟

ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی

عیش بی‌یار مُهیّا نشود یار کجاست؟

حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج

فکرِ معقول بفرما گُلِ بی‌خار کجاست؟

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر حافظ به جستجوی یار و عشق می‌پردازد. شاعر از نسیم سحر می‌پرسد که معشوق در کجا قرار دارد و در دل شب تار، به دنبال راهی برای برقراری دیدار است. او به اثرات دنیا و شکست‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که باید هشیار بود. شاعر همچنین یادآور می‌شود که بعضی افراد می‌توانند نشانه‌هایی از بشارت و اسرار را درک کنند. در ادامه، او به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره کرده و در پی یافتن او هست. در نهایت، حافظ از شادی و خوشی بدون وجود یار گلایه می‌کند و از باد خزانی می‌خواهد تا از او درباره گل بی‌خار بپرسد. این شعر در واقع سفر روحی و عاطفی شاعر را نشان می‌دهد و او را در جستجوی زیبایی و محبت به تصویر می‌کشد.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۱۹ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی