گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۲۲

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای، جان من! خطا این جاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست

در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست!

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟

بنال، هان که از این پرده، کارِ ما به نواست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود

رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من

خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

چنین که صومعه آلوده شد ز خونِ دلم

گَرَم به باده بشویید، حق به دستِ شماست

از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد، همیشه در دلِ ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پُر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر می‌پردازد. او به شنیدن سخنان اهل دل اشاره دارد و تأکید می‌کند که نباید این سخنان را اشتباه گرفت. او از فتنه‌ها و مشکلاتی که در دلش وجود دارد، صحبت می‌کند و از ناآرامی‌های درونیش خبر می‌دهد. دلش به یاد کسی که در زندگی‌اش تأثیرگذار بوده، به غم و فغان درآمده و به این فکر می‌کند که زیبایی صورت محبوبش مهم‌تر از دغدغه‌های دنیا است. همچنین اشاره‌ای به ناتوانی در یافتن آرامش می‌کند و به جمع‌آوری احساسات خود در مورد عشق و شراب می‌پردازد. در نهایت، صدای عشق و تأثیر آن بر دل او را بازگو می‌کند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۲۲ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی