گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۲۷

حافظ · غزل

خوانش: فریدون فرح‌اندوزشنیدن دکلمه در گنجور

در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست

در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا

وز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست

وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست

شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاست

و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچید

ور وَسمه کمانکَش گشت، در ابروی او پیوست

بازآی که بازآید عمرِ شدهٔ حافظ

هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف یاری می‌پردازد که وارد دیر مغان شده است. او با جامی در دست و حالتی مست از شراب و زیبایی نرگس‌وار خود، توجه شاعر را جلب می‌کند. ویژگی‌های ظاهری او، از جمله قدبلندی و زیبایی‌اش، به او جلوه‌ای خاص می‌دهد. شاعر از خود می‌پرسد چگونه می‌تواند احساساتش را بیان کند وقتی خود را نمی‌شناسد و نمی‌تواند به یار بگوید که چگونه دلش در حضور او می‌شکند. او با اشاره به گذر عمر و نوید بازگشتی از حیات، به نوعی حسرت و اندوه ناشی از جدایی و بی‌خبریش از یار را بیان می‌کند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که بازگشت زمان و تیری که شلیک شده، ممکن نیست.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فریدون فرح‌اندوز

دیگر آثار حافظ

غزل شمارهٔ ۲۷ — حافظ | گاهشماری شاهنشاهی