فردوسی
Ferdowsi · حکیم سخن، زندهکنندهٔ زبان پارسی
حدود ۳۱۹ تا ۴۱۱ خورشیدیتوس، خراسان142 شعر
ابوالقاسم فردوسی سی سال از عمر خود را بر سرودن شاهنامه گذاشت؛ نزدیک به پنجاه هزار بیت که اسطوره، تاریخ و اندیشهٔ اخلاقی ایران را در گذر هزار سال به دوش میکشند. او این اثر را در روزگاری به پارسیِ سره سرود که خودِ زبان در خطر فراموشی بود.
آنجا که فردوسی گفت «عجم زنده کردم بدین پارسی»، همان کاری را کرد که این گاهشماری میکند: ایستادن در برابر فراموشی و بازگرداندن حافظهٔ یک ملت.
شاهنامه(142)
- به نام خداوندِ جان و خردبخش ۱ - آغاز کتاب
- کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَدبخش ۲ - ستایشِ خرد
- از آغاز باید که دانی دُرُستبخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم
- چو زین بُگذَری مَردُم آمد پَدیدبخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم
- زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبودبخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب
- چراغ اَست مَر تیره شَب را بَسیچبخش ۶ - در آفرینشِ ماه
- تو را دانش و دین رهاند درستبخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر
- سخن هر چه گویم همه گفتهاندبخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب
- چو از دفتر این داستانها بَسیبخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر
- دلِ روشنِ من چو برگشت از اویبخش ۱۰ - بنیاد نهادنِ کتاب
- بدین نامه چون دست کردم درازبخش ۱۱ - در داستان ابو منصور
- جهان آفرین تا جهان آفریدبخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود
- سخنگوی دهقان چه گوید نخستبخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود
- خجسته سیامک یکی پور داشتبخش ۲ - جنگ هوشنگ نوهٔ کیومرث با دیوان به کینخواهی پدرش سیامک
- جهاندار هوشنگ با رای و دادبخش ۱ - پادشاهی هوشنگ چهل سال بود
- یکی روز شاه جهان سوی کوهبخش ۲ - کشف شیوهٔ برافروختن آتش به دست هوشنگ و سابقهٔ جشن سده
- چو بشناخت آهنگری پیشه کردبخش ۳ - بنیان کردن آهنگری و صنعتهای دیگر به دست هوشنگ
- پسر بد مر او را یکی هوشمندطهمورث
- گرانمایه جمشید فرزند اوبخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود
- یکی مرد بود اندر آن روزگاربخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک
- چو ابلیس پیوسته دید آن سخنبخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک
- از آن پس برآمد ز ایران خروشبخش ۴ - سقوط جمشید
- چو ضحاک شد بر جهان شهریاربخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود
- چنان بد که هر شب دو مرد جوانبخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک
- چو از روزگارش چهل سال ماندبخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را
- برآمد برین روزگار درازبخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه
- نشد سیر ضحاک از آن جست جویبخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه
- چو بگذشت از آن بر فریدون دو هشتبخش ۶ - شانزدهسالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش
- چنان بُد که ضحاک را روز و شببخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر
- فریدون به خورشید بر برد سربخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک
- چو آمد به نزدیک اروندرودبخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیتالمقدس پایتخت ضحاک
- فریدون چو شد بر جهان کامگاربخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود
- ز سالش چو یک پنجه اندر کشیدبخش ۲
- فرستادهٔ شاه را پیش خواندبخش ۳
- سوی خانه رفتند هر سه چوبادبخش ۴
- نهفته چو بیرون کشید از نهانبخش ۵
- برآمد برین روزگار درازبخش ۶
- فرستادهٔ سلم چون گشت بازبخش ۷
- یکی نامه بنوشت شاه زمینبخش ۸
- چو تنگ اندر آمد به نزدیکشانبخش ۹
- منوچهر یک هفته با درد بودبخش ۱
- کنون پرشگفتی یکی داستانبخش ۲
- یکایک به شاه آمد این آگهیبخش ۳
- چنان بد که روزی چنان کرد رایبخش ۴
- چنان بد که مهراب روزی پگاهبخش ۵
- ورا پنج ترک پرستنده بودبخش ۶
- پرستنده برخاست از پیش اویبخش ۷
- رسیدند خوبان به درگاه کاخبخش ۸
- چو خورشید تابنده شد ناپدیدبخش ۹
- به شاهی نشست از برش کیقبادبخش ۱
- چو رستم بدید آنک قارن چه کردبخش ۲
- برفت از لب رود نزد پشنگبخش ۳
- سپهدار ترکان دو دیده پرآببخش ۴
- وزانجا سوی پارس اندر کشیدبخش ۵
- درخت برومند چون شد بلندبخش ۱
- همی رفت پیش اندرون زال زربخش ۲
- چو زال سپهبد ز پهلو برفتبخش ۳
- ازان پس جهانجوی خسته جگربخش ۴
- برون رفت پس پهلو نیمروزبخش ۵
- یکی راه پیش آمدش ناگزیربخش ۶
- ز دشت اندر آمد یکی اژدهابخش ۷
- چو از آفرین گشت پرداختهبخش ۸
- وزانجا سوی راه بنهاد رویبخش ۹
- اگر تندبادی براید ز کنجبخش ۱
- ز گفتار دهقان یکی داستانبخش ۲
- چو نزدیک شهر سمنگان رسیدبخش ۳
- چو یک بهره از تیرهْشب در گذشتبخش ۴
- چو نه ماه بگذشت بر دخت شاهبخش ۵
- خبر شد به نزدیک افراسیاببخش ۶
- چو آگاه شد دختر گژدهمبخش ۷
- چو برگشت سهراب گژدهم پیربخش ۸
- یکی نامه فرمود پس شهریاربخش ۹
- کنون ای سخنگوی بیدارمغزبخش ۱
- چنین گفت موبد که یکروز طوسبخش ۲
- بسی برنیامد برین روزگاربخش ۳
- بدین داستان نیز شب برگذشتبخش ۴
- به مهر اندرون بود شاه جهانبخش ۵
- چو یک پاس بگذشت از تیره شببخش ۶
- بیاورد گرسیوز آن خواستهبخش ۷
- هیونی بیاراست کاووس شاهبخش ۸
- چو خورشید تابنده بنمود پشتبخش ۹
- شبی چون شبه روی شسته به قیربخش ۱
- چو کیخسرو آمد به کین خواستنبخش ۲
- چو بگذشت یک چندگاه این چنینبخش ۳
- ببخشود یزدان جوانیش رابخش ۴
- چو یک هفته گرگین برهبر بپایبخش ۵
- نویسندهٔ نامه را پیش خواندبخش ۶
- چو آمد بر شاه کهترنوازبخش ۷
- چو گرگین نشان تهمتن شنیدبخش ۸
- چو سالار نوبت بیامد بدربخش ۹
- کنون ز این سپس هفتخوان آورمبخش ۱ - داستان هفتخوان اسفندیار
- سخن گوی دهقان چو بنهاد خوانبخش ۲
- غم آمد همه بهرهٔ گرگساربخش ۳
- بفرمود تا پیش او گرگساربخش ۴
- از آن کار پر درد شد گرگساربخش ۵
- جهانجوی پیش جهانآفرینبخش ۶
- از آن پس بفرمود تا گرگساربخش ۷
- چو یک پاس بگذشت از تیره شببخش ۸
- وز انجا بیامد به پردهسرایبخش ۹
- کنون خورد باید می خوشگُواربخش ۱ - آغاز داستان
- ز بلبل شنیدم یکی داستانبخش ۲
- چو بگذشت شب گرد کرده عنانبخش ۳
- به فرزند پاسخ چنین داد شاهبخش ۴
- کتایون چو بشنید شد پر ز خشمبخش ۵
- به شبگیر هنگام بانگ خروسبخش ۶
- بفرمود تا بهمن آمدش پیشبخش ۷
- سخنهای آن نامور پیشگاهبخش ۸
- یکی کوه بد پیش مرد جوانبخش ۹
- یکی پیر بد نامش آزاد سروبخش ۱
- چنین گوید آن پیر دانشپژوهبخش ۲
- بداختر چو از شهر کابل برفتبخش ۳
- چو با خستگی چشمها برگشادبخش ۴
- ازان نامداران سواری بجستبخش ۵
- فرامرز چون سوک رستم بداشتبخش ۶
- چنین گفت رودابه روزی به زالبخش ۷
- چو شد روزگار تهمتن به سربخش ۸
- چو کسری نشست از بر تخت عاجبخش ۱ - آغاز داستان
- اگر شاه دیدی وگر زیردستبخش ۲ - داستان نوشزاد با کسری
- نگر خواب را بیهده نشمریبخش ۳ - داستان بوزرجمهر
- چنین گفت موبد که بر تخت عاجبخش ۴ - داستان مهبود با زروان
- چنین گفت پرمایه دهقان پیربخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان
- چنین گفت موبد که یک روز شاهبخش ۶ - داستان درنهادن شطرنج
- چنین گفت شاهوی بیداردلبخش ۷ - داستان طلخند و گو
- نگه کن که شادان برزین چه گفتبخش ۸ - داستان کلیله ودمنه
- چنان بد که کسری بدان روزگاربخش ۹ - داستان کسری با بوزرجمهر
- چو بگذشت زو شاه شد یزدگردبخش ۱
- عمر سعد وقاس را با سپاهبخش ۲
- فرستادهٔ نیز چون برق و رعدبخش ۳
- چو بشنید سعد آن گرانمایه مردبخش ۴
- بفرمود تابرکشیدند نایبخش ۵
- فرخزاد هرمزد با آب چشمبخش ۶
- دبیر جهاندیده را پیش خواندبخش ۷
- یکی نامه بنوشت دیگر بطوسبخش ۸
- وزان جایگه برکشیدند کوسبخش ۹
- یکی پهلوان بود گستردهکامبخش ۱۰
- چو ماهوی دل را برآورد گِردبخش ۱۱
- چو بشنید ماهوی بیدادگربخش ۱۲
- چنین داد خوانیم بر یزدگردبخش ۱۳
- کس آمد به ماهوی سوری بگفتبخش ۱۴
- چنین تا به بیژن رسید آگهیبخش ۱۵
- چو بیژن سپه را همه راست کردبخش ۱۶
- چو بگذشت سال از برم شست و پنجبخش ۱۷