گاهشماری شاهنشاهی

بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر

فردوسی · شاهنامه

خوانش: فرید حامدشنیدن دکلمه در گنجور

چو از دفتر این داستان‌ها بَسی

همی‌خواند خواننده بَر هر کسی

جهان دل نهاده بدین داستان

همان بِخْرَدان نیز و هَم راستان

جوانی بیامد گُشاده زبان

سُخن گفتنِ خوب و طبعِ روان

به شعر آرَم این نامه را گفت مَن

از او شادمان شُد دلِ انجمن

جوانیش را خوی بَد یار بود

اَبا بَد همیشه به پیکار بود

بر او تاختن کَرد ناگاه مرگ

نهادش به سَر بر یکی تیره تَرگ

بِدان خوی بَد جانِ شیرین بِداد

نَبُد از جوانیش یک روز شاد

یکایک از او بخت برگَشته شد

به دستِ یکی بنده بر کُشته شد

بِرَفت او و این نامه ناگفته ماند

چُنان بختِ بیدارِ او خُفته ماند

الهی عَفو کُن گناهِ وُرا

بیَفزای دَر حَشْر جاهِ وُرا

خلاصهٔ شعر

هنگامی که داستان‌های کهنِ شاهان در میانِ مردم رواج یافت و دل‌های خردمندان و راست‌کرداران را شیفته‌ی خود کرد، جوانی خوش‌سخن و بااستعداد، با زبانی گشاده و طبعی روان پا به میدان گذاشت. او با شور و اشتیاق وعده داد که این نامه‌ی منثور را به رشته‌ی نظم درآورد و جامه‌ی شعر بر تنِ این حکایت‌ها بپوشاند؛ وعده‌ای که موجی از شادی و امید در دلِ انجمنِ ادب‌دوستان برانگیخت. اما دریغ که این جوانِ هنرمند، گرفتارِ خویی تند و سرشتی ناآرام بود که همواره در درونش با نیکی پیکار می‌کرد. سرانجام، همین تندیِ مزاج کار دستش داد و پیش از آنکه بتواند این بنایِ عظیم را به پایان ببرد، ناگهان مرگ بر او تاخت و کلاه‌خودِ تیره‌ی نیستی را بر سرش نهاد. بخت از او برگشت و جانِ شیرینش را در اوجِ جوانی به دستِ یکی از غلامان از دست داد، بی‌آنکه حتی یک روزِ شاد و بی‌دغدغه را تجربه کرده باشد. بدین‌سان، او رفت و دفترِ شاهنامه ناتمام ماند و بختِ بیدارش به خوابِ ابدی فرو رفت؛ پس شایسته است که دست به دعا برداریم تا خداوندِ مهربان از لغزش‌های او درگذرد و بر مقامش در روزِ رستاخیز بیفزاید.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فرید حامد

دیگر آثار فردوسی

بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر — فردوسی | گاهشماری شاهنشاهی