بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک
فردوسی · شاهنامه
فریدون به خورشید بر برد سر
کمر تنگ بستش به کین پدر
برون رفت خرم به خرداد روز
به نیک اختر و فال گیتی فروز
سپاه انجمن شد به درگاه او
به ابر اندر آمد سر گاه او
به پیلان گردونکش و گاومیش
سپه را همی توشه بردند پیش
کیانوش و پرمایه بر دست شاه
چو کهتر برادر ورا نیک خواه
همی رفت منزل به منزل چو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
به اروندرود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیمجوی
اگر پهلوانی ندانی زبان
به تازی تو اروند را دجله خوان
دگر منزل آن شاه آزادمرد
لب دجله و شهر بغداد کرد
خلاصهٔ شعر
فریدون اماده انتقام پدرش از ضحاک شد، و در روز ششمِ ماه حرکت خود را شروع کرد و سپاهیان گرد او جمع شدند .آنها با استفاده از حیوانات توشه خود را حمل می کردند و به پیش می رفتند، دو برادر فریدون نیز اورا همراهی میکردند انها با سرعت مسیر را طی کردند تا به اروند رود که به زبان عربی به آن دجله می گفتند رسیدند و در انجا که نزدیکی شهر بغداد بود اتراق کردند.
دیگر آثار فردوسی
- نشد سیر ضحاک از آن جست جویبخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه
- چو بگذشت از آن بر فریدون دو هشتبخش ۶ - شانزدهسالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش
- چنان بُد که ضحاک را روز و شببخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر
- چو آمد به نزدیک اروندرودبخش ۹ - سفر فریدون و سپاهش از اروندرود تا بیتالمقدس پایتخت ضحاک
- فریدون چو شد بر جهان کامگاربخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود
- ز سالش چو یک پنجه اندر کشیدبخش ۲
