بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب
فردوسی · شاهنامه
زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبود
نه از آب و گَرد و نَه از باد و دود
به چَندین فُروغ و به چَندین چِراغ
بیاراسته چون به نوروز باغ
رَوان اَندر او گوهَرِ دلفُروز
کَز او روشنایی گرفته است روز
زِ خاوَر بَر آیَد سویِ باختَر
نباشَد اَز این یِک رَوِش راستتَر
اَیا آن که تو آفتابی هَمی
چه بودَت که بَر مَن نَتابی هَمی
خلاصهٔ شعر
و آسمانِ بلند، جنسی ارزشمند و پایدار دارد، گویی سراسر از یاقوتِ سرخ ساخته شده است، نه آنکه مانندِ موجوداتِ زمینی ترکیبی سست از آب و خاک و باد و دود باشد. خداوندِ توانا این گنبدِ مینایی را با هزاران ستاره و سیارهی درخشان، چنان آراسته و چراغانی کرده است که گویی باغی خرم در جشنِ نوروز است. در میانِ این همه چراغ، گوهری دلفروز و تابان (خورشید) در حرکت است که روزِ روشن، تمامِ نور و گرمای خود را از او وام میگیرد؛ گوهری که هر بامداد از خاور برمیآید و به سوی باختر میرود و هیچ نظمی دقیقتر و راستتر از این حرکت در جهان نیست. ای خورشیدِ تابان و ای روشناییبخشِ جهان(معشوق یا حقیقتی بالاتر)، چه شده است که گاهی چهره میپوشانی و بر من نمیتابی؟
دیگر آثار فردوسی
- کُنون اِی خِرَدمَند وَصفِ خِرَدبخش ۲ - ستایشِ خرد
- از آغاز باید که دانی دُرُستبخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم
- چو زین بُگذَری مَردُم آمد پَدیدبخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم
- چراغ اَست مَر تیره شَب را بَسیچبخش ۶ - در آفرینشِ ماه
- تو را دانش و دین رهاند درستبخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر
- سخن هر چه گویم همه گفتهاندبخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب