Hafez
حافظ · The Tongue of the Unseen
c. 1315–1390 CEShiraz, Fars60 poems
Shams al-Din Mohammad, known as Hafez, perfected the Persian ghazal — layering wine, love, and defiance of hypocrisy into lines of impossible music. Centuries later his Divan sits in nearly every Iranian home, opened at random to seek an omen.
To open the Divan and read a verse as an answer — the faal — is a living ritual that binds a whole culture to a single poet. No other literature has quite this.
Ghazals(60)
- اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْهاغزل شمارهٔ ۱
- صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟غزل شمارهٔ ۲
- اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرَد دلِ ما راغزل شمارهٔ ۳
- صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا راغزل شمارهٔ ۴
- دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا راغزل شمارهٔ ۵
- به مُلازِمانِ سلطان، که رساند این دعا را؟غزل شمارهٔ ۶
- صوفی بیا که آیِنِه، صافیست جام راغزل شمارهٔ ۷
- ساقیا برخیز و دَردِه جام راغزل شمارهٔ ۸
- رونق عهد شباب است دگر بُستان راغزل شمارهٔ ۹
- دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ماغزل شمارهٔ ۱۰
- ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ماغزل شمارهٔ ۱۱
- ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شماغزل شمارهٔ ۱۲
- میدمد صبح و کِلِّه بست سحابغزل شمارهٔ ۱۳
- گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریبغزل شمارهٔ ۱۴
- ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟غزل شمارهٔ ۱۵
- خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداختغزل شمارهٔ ۱۶
- سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوختغزل شمارهٔ ۱۷
- ساقیا آمدنِ عید مبارک بادتغزل شمارهٔ ۱۸
- ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟غزل شمارهٔ ۱۹
- روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاستغزل شمارهٔ ۲۰
- دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستغزل شمارهٔ ۲۱
- چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاستغزل شمارهٔ ۲۲
- خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماستغزل شمارهٔ ۲۳
- مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستغزل شمارهٔ ۲۴
- شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مستغزل شمارهٔ ۲۵
- زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مستغزل شمارهٔ ۲۶
- در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دستغزل شمارهٔ ۲۷
- به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درستغزل شمارهٔ ۲۸
- ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟غزل شمارهٔ ۲۹
- زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستغزل شمارهٔ ۳۰
- آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب استغزل شمارهٔ ۳۱
- خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بستغزل شمارهٔ ۳۲
- خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت استغزل شمارهٔ ۳۳
- رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توستغزل شمارهٔ ۳۴
- برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟غزل شمارهٔ ۳۵
- تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادستغزل شمارهٔ ۳۶
- بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادستغزل شمارهٔ ۳۷
- بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندستغزل شمارهٔ ۳۸
- باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟غزل شمارهٔ ۳۹
- اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز استغزل شمارهٔ ۴۰
- اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز استغزل شمارهٔ ۴۱
- حالِ دل با تو گفتنم، هوس استغزل شمارهٔ ۴۲
- صَحنِ بُستان ذوقبخش و صحبتِ یاران خوش استغزل شمارهٔ ۴۳
- کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف استغزل شمارهٔ ۴۴
- در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل استغزل شمارهٔ ۴۵
- گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام استغزل شمارهٔ ۴۶
- به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانستغزل شمارهٔ ۴۷
- صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانستغزل شمارهٔ ۴۸
- روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان استغزل شمارهٔ ۴۹
- به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن استغزل شمارهٔ ۵۰
- لَعْلِ سیرابِ بهخونتشنه، لَبِ یارِ من استغزل شمارهٔ ۵۱
- روزْگاریست که سودایِ بُتان، دینِ من استغزل شمارهٔ ۵۲
- منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من استغزل شمارهٔ ۵۳
- ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون استغزل شمارهٔ ۵۴
- خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین استغزل شمارهٔ ۵۵
- دل سراپردهٔ محبتِ اوستغزل شمارهٔ ۵۶
- آن سیهچَرده که شیرینیِ عالَم با اوستغزل شمارهٔ ۵۷
- سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوستغزل شمارهٔ ۵۸
- دارم امید عاطفتی از جناب دوستغزل شمارهٔ ۵۹
- آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوستغزل شمارهٔ ۶۰