Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۱۶

Hafez · Ghazals

Recited by فریدون فرح‌اندوزListen on Ganjoor

خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت

به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالَم، که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبّت، نه این زمان انداخت

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد

فریبِ چشمِ تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب‌خورده و خِوی‌کرده می‌رَوی به چمن

که آبِ روی تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاهِ چمن، دوش، مست، بگذشتم

چو از دهانِ تواَم غنچه در گُمان انداخت

بنفشه طُرِّهٔ مفتول خود گره می‌زد

صبا حکایتِ زلفِ تو در میان انداخت

ز شَرمِ آن که به روی تو نسبتش کردم

سمن به دستِ صبا، خاک در دهان انداخت

من از ورع، مِی و مطرب ندیدمی زین پیش

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

کنون به آبِ میِ لعل، خرقه می‌شویَم

نصیبهٔ ازل از خود نمی‌توان انداخت

مگر گشایشِ حافظ در این خرابی بود

که بخششِ ازلش، در میِ مغان انداخت

جهان به کامِ من اکنون شود که دورِ زمان

مرا به بندگیِ خواجهٔ جهان انداخت

Summary

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی و مستی است. شاعر از تأثیری که زیبایی ابروی معشوقش بر او داشته، صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چگونه نگاه او باعث فتنه و آشوب در جهان شده است. او همچنین به شراب و می‌گساری اشاره می‌کند و از زیبایی‌های طبیعت و جلوه‌های دلفریبی می‌گوید که توسط معشوقش به وجود آمده است. شاعر خوشحال است که مشکل او حل شده و لباس زهد او با شراب مغان پاک گشته‌است.

Text from Ganjoor · ganjoor.net · Recitation: فریدون فرح‌اندوز

More from Hafez

غزل شمارهٔ ۱۶ — Hafez | گاهشماری شاهنشاهی