Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۳۶

Hafez · Ghazals

Recited by فریدون فرح‌اندوزListen on Ganjoor

تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست

دلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست

چَشمِ جادویِ تو خود عینِ سَوادِ سِحْر است

لیکن این هست که این نُسخه سَقیم اُفتادست

در خَمِ زلف تو آن خالِ سیه دانی چیست؟

نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادست

زلفِ مشکینِ تو در گلشنِ فردوسِ عِذار

چیست؟ طاووس که در باغِ نعیم افتادست

دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان

خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادست

همچو گَرد این تنِ خاکی نتوانَد برخاست

از سرِ کویِ تو زان رو که عظیم افتادست

سایهٔ قَدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم

عکسِ روحیست که بر عَظمِ رَمیم افتادست

آن که جز کعبه مُقامش نَبُد از یادِ لبت

بر درِ میکده دیدم که مُقیم افتادست

حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز

اتحادیست که در عهدِ قدیم افتادست

Summary

هوش مصنوعی: این شعر حس عمیق عاشقانه شاعر را نسبت به معشوقش می‌زند. شاعر با تمثیل‌های زیبا به توصیف زیبایی و جاذبه زلف و چشمان معشوق می‌پردازد و از غم و شوق خود می‌گوید. او به شکلی شاعرانه، دلشکستگی و احساس سودازدگی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که عشقش چقدر عمیق و ناگزیر است. اشاره به جزئیات مانند زلف، خال و سایه قد معشوق نشان دهنده‌ی قدرت جاذبه و تأثیر عشق بر وجود شاعر است. در پایان، شاعر به یادگاری از عهد قدیم اشاره می‌کند که نشان دهنده‌ی دلبستگی مستمر و عاطفه‌اش به معشوق است.

Text from Ganjoor · ganjoor.net · Recitation: فریدون فرح‌اندوز

More from Hafez

غزل شمارهٔ ۳۶ — Hafez | گاهشماری شاهنشاهی