Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۱

Hafez · Ghazals

Recited by فریدون فرح‌اندوزListen on Ganjoor

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

O cupbearer, send the cup around and offer it — for love seemed easy at first, but then the troubles came.

به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم

جَرَس فریاد می‌دارد که بَربندید مَحمِل‌ها

به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید

که سالِک بی‌خبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزل‌ها

شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل

کجا دانند حالِ ما سبک‌بارانِ ساحل‌ها؟

همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر

نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفل‌ها؟

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها

Summary

در این شعر حافظ از عشق و چالش‌های آن سخن می‌گوید. او از ساقی می‌خواهد که جامی پر کند و به او بدهد زیرا عشق در ابتدا آسان به نظر می‌رسد، امّا بعد با دشواری همراه می‌شود. حافظ امنیّت و آسایش را در این دنیا و زیر سایهٔ مرگ مردود می‌داند. او ما را به پیروی از رهنمودهای پیر مغان دعوت می‌کند. در نهایت، او به اهمیّت حضور در پیشگاه معشوق و غفلت‌نورزیدن از او اشاره می‌کند و می‌گوید دنیا را برای آنکه دوست داری رها کن.

Text from Ganjoor · ganjoor.net · Recitation: فریدون فرح‌اندوز

More from Hafez

غزل شمارهٔ ۱ — Hafez | گاهشماری شاهنشاهی