غزل شمارهٔ ۴۲
Hafez · Ghazals
حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
خبرِ دل شِنُفتَنَم، هوس است
طَمَعِ خام بین که قِصهٔ فاش
از رقیبان نَهُفتَنَم، هوس است
شبِ قدری چنین عزیزِ شریف
با تو تا روز خُفتنم، هوس است
وه که دُردانهای چنین نازک
در شبِ تار سُفتنم، هوس است
ای صبا امشبَم مَدَد فرمای
که سحرگه شکفتنم، هوس است
از برای شَرَف به نوُکِ مژه
خاکِ راهِ تو رفتنم، هوس است
همچو حافظ به رَغمِ مُدَعیان
شعرِ رندانه گفتنم، هوس است
Summary
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات و آرزوهای خود را بیان میکند. او میگوید که دلش میخواهد با معشوقش راز و درد دل بگوید و از زیباییهای شب لذت ببرد. خواستههایش شامل شبگذران در کنار معشوق، گفتگو درباره عشق، و حتی نشستن در خاک راه اوست. شاعر همچنین به تمایلش برای سرودن اشعار عاشقانه اشاره میکند، حتی با وجود رقیبان. در نهایت، این احساسات به نوعی اشتیاق و همآوایی با معشوقش تعبیر میشود.
More from Hafez
- باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟غزل شمارهٔ ۳۹
- اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز استغزل شمارهٔ ۴۰
- اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز استغزل شمارهٔ ۴۱
- صَحنِ بُستان ذوقبخش و صحبتِ یاران خوش استغزل شمارهٔ ۴۳
- کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف استغزل شمارهٔ ۴۴
- در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل استغزل شمارهٔ ۴۵