Rumi
مولانا · The Reed Torn from the Reed-Bed
c. 1207–1273 CEBalkh — Konya38 poems
Jalal al-Din Mohammad, called Mowlana, was born in Balkh and settled in Konya. After meeting the wandering dervish Shams of Tabriz, his poetry became an ecstatic outpouring — the vast Masnavi and the Divan-e Shams. He is, improbably, among the best-selling poets in the modern West.
The opening of the Masnavi — “Listen to the reed” — is the most famous first line in Persian mysticism: the soul’s complaint of separation, and the whole tradition’s longing to return.
Masnavi(8)
- بشنو این نی چون شکایت میکندبخش ۱ - سرآغاز
- بشنوید ای دوستان این داستانبخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
- شه چو عجز آن حکیمان را بدیدبخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را
- از خدا جوییم توفیق ادببخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی
- دست بگشاد و کنارانش گرفتبخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
- قصهٔ رنجور و رنجوری بخواندبخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند
- گفت ای شه خلوتی کن خانه رابخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک
- بعد از آن برخاست و عزم شاه کردبخش ۸ - دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه
Divan-e Shams(30)
- اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتهاغزل شمارهٔ ۱
- ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بالهاغزل شمارهٔ ۲
- اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟غزل شمارهٔ ۳
- اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ماغزل شمارهٔ ۴
- آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پاغزل شمارهٔ ۵
- بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ماغزل شمارهٔ ۶
- بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفاغزل شمارهٔ ۷
- جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ماغزل شمارهٔ ۸
- من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیاغزل شمارهٔ ۹
- مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفاغزل شمارهٔ ۱۰
- ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نواغزل شمارهٔ ۱۱
- ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ماغزل شمارهٔ ۱۲
- ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ماغزل شمارهٔ ۱۳
- ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماغزل شمارهٔ ۱۴
- ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش راغزل شمارهٔ ۱۵
- ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیاغزل شمارهٔ ۱۶
- آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلاغزل شمارهٔ ۱۷
- ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ماغزل شمارهٔ ۱۸
- امروز دیدم یار را آن رونق هر کار راغزل شمارهٔ ۱۹
- چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید راغزل شمارهٔ ۲۰
- جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو راغزل شمارهٔ ۲۱
- چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگهاغزل شمارهٔ ۲۲
- چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مهاغزل شمارهٔ ۲۳
- چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را؟غزل شمارهٔ ۲۴
- من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقاغزل شمارهٔ ۲۵
- هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانهاغزل شمارهٔ ۲۶
- آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتهست پاغزل شمارهٔ ۲۷
- ای شاه جسم و جان ما خندانکن دندان ماغزل شمارهٔ ۲۸
- ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ماغزل شمارهٔ ۲۹
- ای فصل باباران ما برریز بر یاران ماغزل شمارهٔ ۳۰