غزل شمارهٔ ۱۱
Rumi · Divan-e Shams
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
هین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا
با چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گوا
غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند
که داد ده ما را ز غم، کاو گشت در ظلم اژدها
غم را بدرانی شکم با دورباشِ زیر و بم
تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا
ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن
ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا
چون تو سرافیلِ دلی، زندهکنِ آب و گلی
دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا
ما همچو خرمن ریخته گندم به کاه آمیخته
هین از نسیم بادِ جان، که را ز گندم کن جدا
تا غم به سوی غم رود خرم سوی خرم رود
تا گل به سوی گل رود تا دل برآید بر سما
این دانههای نازنین محبوس مانده در زمین
در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا
تا کار جان چون زر شود با دلبران همبر شود
پا بود اکنون سر شود، که بود اکنون کهربا
خاموش کن آخر دمی دستور بودی گفتمی
سرّی که نفکندهست کس در گوش اخوان صفا
Summary
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر به طوطی و بلبل اشاره میکند و از آنها میخواهد که با نغمههای دلنواز خود، غم و اندوه را از دلها بیرون کنند. او از زیبایی چهرهها و اثر آنها بر دلها سخن میگوید و از ساقی درخواست میکند که یاد آنها را زنده کند و شور عشق را در دلها ایجاد کند. شاعر به نیروی عشق و هنر اشاره میکند و میگوید که چگونه غمها باید به شادی تبدیل شوند و دلها با نسیم زندگی دوباره جان بگیرند. در نهایت، او به اهمیت هنر و زیبایی در تسکین دردها و احیای روح اشاره میکند.