غزل شمارهٔ ۸
Rumi · Divan-e Shams
جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون شوم
صبر و قرارم بردهای ای میزبان زوتر بیا
از مه ستاره میبری تو پاره پاره میبری
گه شیرخواره میبری گه میکشانی دایه را
دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گران
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
من آردم گندم نیام، چون آمدم در آسیا؟
در آسیا گندم رود کز سنبله زادهست او
زاده مهم نی سنبله، در آسیا باشم چرا؟
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
با عقل خود گر جفتمی من گفتنیها گفتمی
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا
Summary
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس عمیق دلتنگی و جدایی از معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، از حسرت و آرزوی وصال میگوید و به وصف عالم و هستی میپردازد. او اشاره میکند که چطور عشق و شوق باعث میشود که همه چیز را فدای معشوق کند و از درد جدایی رنج ببرد. شاعر همچنین به تضادهای زندگی و گذر زمان اشاره میکند و نهایتاً با دعوت به سکوت، خواهان آن است که داستان عشق و جداییاش نادیده باقی بماند.
More from Rumi
- آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پاغزل شمارهٔ ۵
- بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ماغزل شمارهٔ ۶
- بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفاغزل شمارهٔ ۷
- من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیاغزل شمارهٔ ۹
- مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفاغزل شمارهٔ ۱۰
- ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نواغزل شمارهٔ ۱۱