Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۲۶

Rumi · Divan-e Shams

Recited by سهیل قاسمیListen on Ganjoor

هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها

کاخر چو دردی بر زمین تا چند می‌باشی برآ

هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود

آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا

گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود

تا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا

جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر

چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا

گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری

از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا

در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلک

خورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا

باد شمالی می‌وزد کز وی هوا صافی شود

وز بهر این صیقل سحر در می‌دمد باد صبا

باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل می‌زند

گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا

جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان

نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا

ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفر

تو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشا

Summary

هوش مصنوعی: این متن به مضامین روحانی و فلسفی اشاره دارد و به جستجوی معنای عمیق زندگی می‌پردازد. به بیان شاعر، وحی آسمانی به‌طور مداوم به جان‌ها می‌رسد و انسان‌ها باید از دردها و مشکلات دنیایی عبور کنند تا به حقیقت و صفا برسند. او به تصویر شعله و دود اشاره می‌کند تا نشان دهد که وجود انسانی ممکن است همچون شعله نورانی باشد، ولی در عین حال دچار اضداد و مشکلاتی چون دود است. با کاهش بارهای اضافی زندگی، انسان می‌تواند به نور وجود خویش دست یابد. در نهایت، شاعر به جان‌های تشنه و مشتاق یادآور می‌شود که باید به ریشه‌های خویش و حقیقت نهایی زندگی رجوع کنند و از سفر دنیایی به مقام والای خود باز گردند.

Text from Ganjoor · ganjoor.net · Recitation: سهیل قاسمی

More from Rumi

غزل شمارهٔ ۲۶ — Rumi | گاهشماری شاهنشاهی