بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
Rumi · Masnavi
دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
دست و پیشانیش بوسیدن گرفت
وز مقام و راه پُرسیدن گرفت
پرسپرسان میکشیدش تا به صدر
گفت گنجی یافتم آخر به صبر
گفت ای نور حَقُ و دفعِ حَرَج
معنی اَلصَّبْرُ مِفتاحُ الفرج
ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بیقیلوقال
ترجمانی، هرچه ما را در دل است
دستگیری، هر که پایش در گل است
مَرْحَبا یا مُجْتَبی یا مُرْتَضی
إِنْ تَغِبْ جاءَ القَضَا ضَاقَ الفَضَا
اَنتَ مَوْلَیالقَوْم مَنْ لا یَشْتَهِی
قَدْ رَدَی کلّا لَئِنْ لَمْ یَنتَهِی
چون گذشت آن مجلس و خوانِ کرم
دست او بگرفت و بُرد اندر حرم
Summary
در ادامه داستان کنیزک و پادشاه؛ وقتیکه پادشاه آن حکیم از راهرسیده را ملاقات میکند به آن حکیم، ابراز لطف و محبت فراوان میکند و او را با خود به صدر مجلس مینشاند و در دل خود بسیار شادمان است و از او ستایشها میکند. پس از پذیرایی از او، اغیار را ترک گفته و با او به حرم میرود تا مشکل خود را با او در میان بگذارد.
More from Rumi
- بشنوید ای دوستان این داستانبخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او
- شه چو عجز آن حکیمان را بدیدبخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را
- از خدا جوییم توفیق ادببخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی
- قصهٔ رنجور و رنجوری بخواندبخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند
- گفت ای شه خلوتی کن خانه رابخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک
- بعد از آن برخاست و عزم شاه کردبخش ۸ - دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه