غزل شمارهٔ ۱
Rumi · Divan-e Shams
اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها
اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجِب تویی
مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا
در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته
هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا
اِی روحبخشِ بیبَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل
باقی بهانهست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا
ما زان دَغَل کَژبین شده، با بیگُنه در کین شده
گَه مَستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا
این سُکر بین هِل عَقل را، وین نُقل بین هِل نَقل را
کَز بهرِ نان و بَقل را، چندین نشاید ماجرا
تَدبیرِ صَد رَنگ اَفکنی، بَر روم و بَر زَنگ اَفکنی
وَ اندر میان جَنگ اَفکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری»
میمال پنهان گوشِ جان، مینِه بَهانه بَر کَسان
جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا
خامُش که بَس مُستَعجِلَم، رَفتم سویِ پایِ عَلَم
کاغذ بِنِه بِشکن قَلَم، ساقی دَرآمد الصَلا
Summary
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک تجلی و ظهور خاص اشاره دارد که به عنوان رحمت بینهایت و روشنگر به عرصه وجود آمده است. شاعر از حضور این نعمت سخن میگوید که بر دلها شادی میآورد و گرهگشای مشکلات است. او این حالت را به آتش الهام بخش در اندیشهها تشبیه کرده و میگوید که این ظهور، برای مستمندان و نیازمندان، مایه خوشی و برکت است. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که علم و عمل در این مقام معنوی حائز اهمیت است و وجود این حقیقت تنها صدای دل را روشن میسازد. در پایان، شاعر با حس شعف به سمت علم میرود و از خداوند درخواست میکند تا او را از قید و بندهای ظاهری رها سازد.
More from Rumi
- ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بالهاغزل شمارهٔ ۲
- اِی دل چه اندیشیدهای در عُذرِ آن تقصیرها؟غزل شمارهٔ ۳
- اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ماغزل شمارهٔ ۴
- آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پاغزل شمارهٔ ۵
- بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ماغزل شمارهٔ ۶
- بنشستهام من بر درت تا بوک برجوشد وفاغزل شمارهٔ ۷