گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۸

عطار · دیوان اشعار

خوانش: فاطمه زندیشنیدن دکلمه در گنجور

چون شدستی ز من جدا صنما

مُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَما

حق میان من و تو آگاه است

هُوَ یَکْفی مِنَ الَّذی ظَلَما

ور به دست تو آمده است اجلم

قَدْ رَضیْتُ بِما جَرى قَلَما

گشت فانی ز خویش چون عطار

گفت غیر از وجود حق عدما

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی محبوبش غمگین است و احساس می‌کند که بین او و محبوبش حقایقی وجود دارد که هیچ‌کس جز خدا از آن آگاه نیست. او به این موضوع اشاره می‌کند که از حوادثی که برایشان رخ داده، راضی است و به نوعی سرنوشت را قبول کرده است. در نهایت، به معنای فنا و ناپایداری دنیا اشاره می‌کند و وجود حقیقی را تنها وجود خداوند می‌داند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فاطمه زندی

دیگر آثار عطار

غزل شمارهٔ ۸ — عطار | گاهشماری شاهنشاهی