غزل شمارهٔ ۱۰
عطار · دیوان اشعار
در دلم بنشستهای بیرون میا
نی برون آی از دلم در خون میا
چون ز دل بیرون نمیآیی دمی
هر زمان در دیده دیگرگون میا
چون کست یک ذره هرگز پی نبرد
تو به یک یک ذره بوقلمون میا
غصهای باشد که چون تو گوهری
آید از دریا برون بیرون میا
سرنگون غواص خود پیش آیدت
تو ز فقر بحر در هامون میا
گر پدید آیی دو عالم گم شود
بیش از این ای لولو مکنون میا
نی برون آی و دو عالم محو کن
گو برون از تو کسی اکنون، میا
چون تو پیدا میشوی گم میشوم
لطف کن وز وسع من افزون میا
چون به یک مویت ندارم دست رس
دست بر نه برتر از گردون میا
چون ز هشیاری به جان آمد دلم
بیشرابی پیش این مجنون میا
بدرهٔ موزون شعرت ای فرید
بستهٔ این بدرهٔ موزون میا
خلاصهٔ شعر
هوش مصنوعی: این شعر به احوال درونی و عواطف شاعر اشاره دارد. شاعر از وجود محبوبی در دل خود صحبت میکند که نمیخواهد او از دلش بیرون برود و دلش به شدت به وجود او وابسته است. او خواهان این است که محبوبش از دلش خارج نشود و به خاطر این عشق شدید، هر گونه تغییر و تحول در او برایش دشوار است. عشق شاعر به محبوبش آنقدر عمیق است که اگر محبوب خود را نشان دهد، جهان برایش گم میشود. شاعر از محبوب میخواهد که ناپدید نشود و وجودش را به هیچ وجه در زندگیاش کمرنگ نکند. در نهایت، شعر به نوعی درخواست و دعا برای ادامه حضور محبوب و عشق او به تصویر کشیده شده است.