گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۵

عطار · دیوان اشعار

خوانش: فاطمه زندیشنیدن دکلمه در گنجور

سوختی جانم چه می‌سازی مرا

بر سر افتادم چه می‌تازی مرا

در رهت افتاده‌ام بر بوی آنک

بوک بر گیری و بنوازی مرا

لیک می‌ترسم که هرگز تا ابد

بر نخیزم گر بیندازی مرا

بندهٔ بیچاره گر می‌بایدت

آمدم تا چاره‌ای سازی مرا

چون شدم پروانهٔ شمع رخت

همچو شمعی چند بگدازی مرا

گرچه با جان نیست بازی درپذیر

همچو پروانه به جانبازی مرا

تو تمامی من نمی‌خواهم وجود

وین نمی‌باید به انبازی مرا

سر چو شمعم بازبر یکبارگی

تا کی از ننگ سرافرازی مرا

دوش وصلت نیم شب در خواب خوش

کرد هم خلوت به دمسازی مرا

تا که بر هم زد وصالت غمزه‌ای

کرد صبح آغاز غمازی مرا

چو ز تو آواز می‌ندهد فرید

تا دهی قرب هم آوازی مرا

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر، به نظری عاشقانه و دلتنگی یک عاشق اشاره دارد که در عشق و جدایی گرفتار شده است. شاعر از سوختن و رنجی که عشق برایش به ارمغان آورده، سخن می‌گوید و به وضعیت پر درد خود می‌پردازد. او به شمع تشبیه شده و احساس می‌کند که همچون پروانه‌ای در دام شمع عشق گرفتار شده است. در ادامه، شاعر از ناامیدی و ترس از عدم برقراری ارتباط با معشوق می‌گوید و غم جدایی و سرافکندگی را توصیف می‌کند. در نهایت، او از تنهایی و بی‌صدایی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و آرزو دارد که کمی از عشق او سهمی داشته باشد.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فاطمه زندی

دیگر آثار عطار

غزل شمارهٔ ۵ — عطار | گاهشماری شاهنشاهی