گاهشماری شاهنشاهی

غزلِ شمارهٔ ۹

سعدی · غزلیات

خوانش: حمیدرضا محمدیشنیدن دکلمه در گنجور

گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را

برقع فروهلد به جمال آفتاب را

گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او

بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را

اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل

وان را که عقل رفت چه داند صواب را

گفتم مگر به وصل رهایی بوَد ز عشق

بی‌حاصل است خوردنِ مستسقی آب را

دعوی درست نیست گر از دستِ نازنین

چون شربتِ شکر نخوری زهرِ ناب را

عشق آدمیّت است گر این ذوق در تو نیست

همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را

آتش بیار و خرمنِ آزادگان بسوز

تا پادشه خراج نخواهد خراب را

قوم از شراب مست و ز منظور بی‌نصیب

من مست از او چنان که نخواهم شراب را

سعدی نگفتمت که مرو در کمندِ عشق

تیرِ نظر بیفکند افراسیاب را

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربه‌های عشق و حالت‌های روحی ناشی از آن است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر زیبایی او از پرده بیرون آید، چنان سحرآمیز است که عقل را از دست می‌دهد. او به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی، شبیه به آدمیت است و کسانی که این حس را نمی‌شناسند، در واقع از زندگی واقعی بی‌بهره‌اند. شاعر در آخر به نوعی هشدار می‌دهد که نباید در کمند عشق گرفتار شد، زیرا نگاه معشوق می‌تواند خطرناک باشد. به طور کلی، شعر ترکیبی از احساسات عمیق و تفکرات فلسفی درباره عشق و زیبایی است.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: حمیدرضا محمدی

دیگر آثار سعدی

غزلِ شمارهٔ ۹ — سعدی | گاهشماری شاهنشاهی