غزل شمارهٔ ۲۳
سعدی · غزلیات
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
فرمای خدمتی که برآید ز دست ما
برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک
هر جا که هست بیتو نباشد نشست ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه میکنی
ما خود شکستهایم چه باشد شکست ما؟
جرمی نکردهام که عقوبت کند ولیک
مردم به شرع مینکشد ترک مست ما
شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد
باشد که توبهای بکند بتپرست ما
سعدی نگفتمت که به سرو بلند او
مشکل توان رسید به بالای پست ما
خلاصهٔ شعر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشههای خود دربارهٔ عشق و دوستی میپردازد. او میگوید اگر کسی از حضورش خسته شود، برای محبت و خدمت به او تلاش خواهد کرد. شاعر تصویر میکند که نقش محبوب در وجودش آنقدر عمیق است که بدون او هیچجا را نمیتواند تحمل کند. همچنین، او اشاره به ناکامی و درد خود در عشق دارد و بیان میکند که هرچند در این رابطه مقصر نیست، اما شرایط و قوانین عشق او را به سختی میکشد. در نهایت، شاعر از وفای محبوبی سخن میگوید که به نوعی به او خیانت کرده است، و به این نکته اشاره میکند که دسترسی به افراد بلندمرتبه یا با ویژگیهای خاص در زندگی، برای او دشوار است.