گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۲۲

سعدی · غزلیات

خوانش: حمیدرضا محمدیشنیدن دکلمه در گنجور

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

وین دلآویزی و دلبندی نباشد موی را

روی اگر پنهان کند سنگین‌دلِ سیمین‌بدن

مشک غمّازست نتواند نهفتن بوی را

ای موافق‌صورت‌ومعنی که تا چشم من است

از تو زیباتر ندیدم روی و خوش‌تر خوی را

گر به سر می‌گردم از بیچارگی عیبم مکن

چون تو چوگان می‌زنی جرمی نباشد گوی را

هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوخته‌ست

دوست دارد نالهٔ مستان و هایاهوی را

ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق

کنج خلوت پارسایان سلامت‌جوی را

بوستان را هیچ دیگر در نمی‌باید به حسن

بلکه سروی چون تو می‌باید کنار جوی را

ای گل خوش‌بوی اگر صد قرن باز آید بهار

مثل من دیگر نبینی بلبل خوش‌گوی را

سعدیا گر بوسه بر دستش نمی‌یاری نهاد

چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و دلربایی شخص خاصی است که شاعر به تحسین او می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس را به زیبایی و جذابیت او ندیده است و حتی اگر زیبایی پنهان شود، بوی آن نمی‌تواند پنهان بماند. او از تنگدستی و بیچارگی خود می‌گوید و می‌گوید که عیب او در عشق به این زیبایی عیب نیست. شاعر همچنین به عشق و عواطف واقعی اشاره می‌کند و معتقد است که هیچ چیز دیگری در باغ عشق به اندازه زیبایی این شخص ارزش ندارد. او به این نکته می‌پردازد که اگر بهار هم دوباره بیاید، مانند او عاشق و خوشگوی دیگری نخواهد بود. در پایان، شاعر به سعدی می‌گوید که اگر نمی‌تواند بر دست این زیبایی بوسه بزند، باید خود را در پای او بیفکند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: حمیدرضا محمدی

دیگر آثار سعدی

غزل شمارهٔ ۲۲ — سعدی | گاهشماری شاهنشاهی