گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۱۶

سعدی · غزلیات

خوانش: محسن رحمتیانشنیدن دکلمه در گنجور

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلختر از زهر فراقت باید

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین

روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند

به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا

سعدی اندر کف جلاد غمت می‌گوید

بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم عشق خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که تا زمانی که یاد و محبت معشوق در دلش هست، این غم او را رنج می‌دهد. هرگز نمی‌تواند یاد گل و زیبایی معشوقش را فراموش کند و حتی طعم تلخ جدایی او را نیز نمی‌تواند تحمل کند. خواب شب‌هایش با یاد هجران معشوق پر شده و اگرچه شاید دیگران به او نوشیدنی‌هایی دهند، ولی هیچ چیز نمی‌تواند جانش را از عشق معشوق سیراب کند. در نهایت، شاعر به شدت وابستگی‌اش به معشوق را نشان می‌دهد و می‌گوید که با وجود تمام دردها، او هنوز هم بنده عشق اوست و همان‌طور که جلاد غم اوست، نمی‌تواند آن را ترک کند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: محسن رحمتیان

دیگر آثار سعدی

غزل شمارهٔ ۱۶ — سعدی | گاهشماری شاهنشاهی