گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۱

عطار · دیوان اشعار

خوانش: فاطمه زندیشنیدن دکلمه در گنجور

چون نیست، هیچ مردی، در عشق، یار ما را،

سجاده، زاهدان را؛ درد و قُمار، ما را.

جایی که جانِ مردان باشد —چُو گویْ— گَردان،

آن نیست جایِ رندان؛ با آن، چه کار ما را؟

گر ساقیانِ معنی با زاهدان نِشینند،

مِی زاهدانِ رَه را؛ درد و خُمار ما را.

درمانْش، مُخلصان را، دردَش، شِکستِگان را،

شادیْش، مُصلحان را، غم، یادگار، ما را.

ای مدعی، کجایی تا مُلکِ ما بِبینی،

کز هرچه بود در ما، برداشت —یار— ما را.

آمد خطاب، ذوقی از هاتفِ حقیقت؛

کِایْ خسته، چون بیابی اندوهِ زارِ ما را؟

عَطّار، اَندَرین رَه، اندوهگین، فُروشُد،

زیراکه او —تَمامَ اسْت— اَنْدُهْ‌گُسار، ما را.

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر به تجلی عشق و درد در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در دنیای عشق، جایی برای مردان زاهد و محافظه‌کار نیست و رندان و عاشقان واقعی باید در مکان‌های پر درد و رنج حضور داشته باشند. او اشاره می‌کند که در کنار زاهدان، معانی عمیق و واقعی وجود دارد که شجاعت و احساس را می‌طلبد. در نهایت، شاعر از یاری و همراهی برای تسکین دردها و غم‌های انسان‌ها سخن می‌گوید و به ظهور حقیقت و آرامش در وجود انسان اشاره می‌کند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فاطمه زندی

دیگر آثار عطار

غزل شمارهٔ ۱ — عطار | گاهشماری شاهنشاهی