گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۱۴

سعدی · غزلیات

خوانش: حمیدرضا محمدیشنیدن دکلمه در گنجور

امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

یا وقت بیداری غلط بودَست مرغ بام را

یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را

هم تازه‌رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ‌دل

کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را

گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی

جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را

چون بخت نیک‌انجام را با ما به کلی صلح شد

بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را

سعدی عَلَم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان

ما بت‌پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر به نوعی نارضایتی و تردید در مورد زندگی و روابط انسانی اشاره دارد. شاعر از طبل بی‌هنگام و غلطی در زندگی شکایت می‌کند و لحظاتی از عمرش را که تحت فشار و تاراج قرار گرفته، با حسرت یاد می‌کند. او همزمان احساسات متناقضی از شادمانی و خجالت را تجربه می‌کند و نمی‌تواند از شرایط کنونی رهایی یابد. شاعر به بخت نیک و سلامتی اشاره می‌کند و به وضعیت ناگوار و بدفرجام اشاره دارد که ممکن است به دلیل انتخاب‌های نادرستش باشد. در نهایت، او به نظر می‌رسد که به مسأله‌ی بت‌پرستی و اعتقادات سطحی اشاره دارد و از دیدگاه صوفیانه به اهمیت معنویت و درک عمیق‌تر زندگی تأکید می‌کند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: حمیدرضا محمدی

دیگر آثار سعدی

غزل شمارهٔ ۱۴ — سعدی | گاهشماری شاهنشاهی