رباعی شمارهٔ ۱۵
خیام · رباعی
خوانش: احسان اسماعیلیشنیدن دکلمه در گنجور
این کوزه چو من عاشقِ زاری بودهست
در بندِ سرِ زلفِ نگاری بودهست
این دسته که بر گردنِ او میبینی
دستیست که بر گردنِ یاری بودهست
خلاصهٔ شعر
شاعر کوزه شراب را با خود مقایسه میکند: او را از خاک آدمی عاشق و دلسوخته مانند من درست کردهاند. او نیز روزگاری اسیر عشق خوشرویی بوده. دستهی این کوزه نیز از خاک دست اوست که آن را بر گردن یارش حلقه میکرده. اما امروز بیجان است و هیچ لذتی از شرابی که در اون ریختهاند نمیبرد ولی من زنده هستم و از آن میتوانم لذت ببرم قبل از آن که از خاک منم کوزهها کنند.
متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: احسان اسماعیلی