بخش ۷ - گفتار اندر ستایش پیغمبر
Ferdowsi · Shahnameh
تو را دانش و دین رهاند درست
درِ رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بُوی مستمند
به گفتارِ پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولانِ مِه
نتابید بر کس ز بوبکر بِه
عمر کرد اسلام را آشِکار
بیاراست گیتی چو باغِ بهار
پس از هر دو آن بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در است
درستْ این سخنْ قولِ پیغمبر است
گواهی دهم کاین سخنها از اوست
تو گویی دو گوشم پُرِ آوازِ اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین
کز ایشان قوی شد به هر گونه دین
نبیّْ آفتاب و صحابان چو ماه
به همبستهٔ یکدگر راست راه
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک پای وصی
حکیمْ این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته
همه بادبانها بر افراخته
یکی پهنْ کشتی به سانِ عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
محمّد بدو اندرون با علی
همان اهل بیتِ نبیّ و ولی
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
خداوندِ جویِ می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماءِ معین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناهِ من است
چنین است و اینْ دین و راهِ من است
بر این زادم و هم بر این بُگْذرم
چنان دان که خاکِ پیِ حیدرم
دلت گر به راه خطا مایل است
تو را دشمن اندر جهانْ خودْ دل است
نباشد جز از بیپدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست
از او زارتر در جهان زار کیست؟
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکیات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بُوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی
همانا کَرانش ندانم همی
What this poem says
The only way to escape endless sorrow and reach lasting salvation, we are told, is to take refuge in knowledge and faith — to wash the heart with the water of true understanding and heed the command of God's Prophet. That trusted messenger honored his companions and successors, and spoke well of Abu Bakr, Omar, and Othman, each of whom labored for the steadfastness of the faith. But when the discourse turned to Ali's spiritual rank, the Messenger of God stated their bond in clear and decisive words: 'I am like the city of knowledge, and Ali is the gate into that city.' I testify that these words are divine revelation. The wise have compared this world to a stormy sea on which seventy ships drift lost, but among them a single ship stands out, splendid and adorned like a bride — the one carrying the Prophet, Ali, and his household. The wise man knows this sea holds terrible waves and the danger of drowning, and so tells himself that if he must drown, better to drown aboard the ship of God's finest companions, who will support him in both worlds. If these words displease you, know that this is my way and my creed: I was born loving Ali, and I will die loving him. But if your heart is not at peace with this household, the fault lies in your own nature — for to bear malice toward Ali is a sign of corruption in one's lineage, and only someone conceived in impurity, unable to claim a father of his own, would show him enmity; and such a person's place can be nothing but the fire of hell.
A prose synopsis, not a translation of the verse. Translated from the Persian summary.
More from Ferdowsi
- چو زین بُگذَری مَردُم آمد پَدیدبخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم
- زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبودبخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب
- چراغ اَست مَر تیره شَب را بَسیچبخش ۶ - در آفرینشِ ماه
- سخن هر چه گویم همه گفتهاندبخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب
- چو از دفتر این داستانها بَسیبخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر
- دلِ روشنِ من چو برگشت از اویبخش ۱۰ - بنیاد نهادنِ کتاب
