Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۹

Attar · Divan

Recited by فاطمه زندیListen on Ganjoor

در دلم افتاد آتش ساقیا

ساقیا آخر کجائی هین بیا

هین بیا کز آرزوی روی تو

بر سر آتش بماندم ساقیا

بر گیاه نفس بند آب حیات

چند دارم نفس را همچون گیا

چون سگ نفسم نمکساری بیافت

پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا

نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت

ذره‌ای نه روی ماند و نه ریا

نفس ما هم رنگ جان شد گوییا

نفس چون مس بود و جان چون کیمیا

زان بمیرانند ما را تا کنند

خاک ما در چشم انجم توتیا

روز روز ماست می در جام ریز

می می‌جان جام جام‌اولیا

آسیا پر خون بران از خون چشم

چند گردی گرد خون چون آسیا

خویشتن ایثار کن عطار وار

چند گوئی لا علی و لا لیا

Summary

هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق عاشقانه و longing برای وصال معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر به ساقی (معنای نمادین برای معشوق) خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که بیاید، زیرا او در آتش عشق و آرزوی دیدار محبوبش گرفتار شده است. او در مورد نفس و جان خود صحبت می‌کند و چگونگی تأثیر عشق بر وجودش را توصیف می‌کند. در نهایت، او به اهمیت حضور عشق و می (نمادی از عشق و ناب) اشاره می‌کند و در یک لحظه‌ی الهام‌بخش به ایثار و فداکاری نیز دعوت می‌کند. شعر به تضاد میان روح و جسم و اهمیت عشق در زندگی انسان پرداخته است.

Text from Ganjoor · ganjoor.net · Recitation: فاطمه زندی

More from Attar

غزل شمارهٔ ۹ — Attar | گاهشماری شاهنشاهی