Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۱۲

Attar · Divan

Recited by فاطمه زندیListen on Ganjoor
Shown in the Persian original — a verified English translation of this poem is not available yet.

روز و شب چون غافلی از روز و شب

کی کنی از سر روز و شب طرب

روی او چون پرتو افکند اینت روز

زلف او چون سایه انداخت اینت شب

گه کند این پرتو آن سایه نهان

گه کند این سایه آن پرتو طلب

صد هزاران محو در اثبات هست

صد هزار اثبات در محو ای عجب

چون تو در اثبات اول مانده‌ای

مانده‌ای از ننگِ خود ، سر در کَنَب

تا نمیری و نگردی زنده باز

صد هزاران بار هستی بی ادب

هر که او جایی فرود آمد همی

هست او را مرددون‌همت لقب

چون ز پرده اوفتادی می‌شتاب

تا ابد هرگز مزن دم بی‌طلب

طالب آن باشد که جانش هر نفس

تشنه‌تر باشد ولیکن بی سبب

نه سبب نه علتش باشد پدید

نه بود از خود نه از غیرش نسب

چون نباشد او صفت چون باشدش

خود همه اوست اینت کاری بوالعجب

گر تو را باید که این سر پی بری

خویش را از سلب او سازی سلب

بر کنار گنج ماندی خاک بیز

در میان بحر ماندی خشک لب

چون رطب آمد غرض از استخوان

استخوان تا چند خائی بی رطب

هین شراب صرف درکش مردوار

پس دو عالم پر کن از شور و شعب

مست جاویدان شو و فانی بباش

تا شوی جاوید آزاد از تعب

چون تو آزاد آیی از ننگ وجود

راستت آن وقت گیرد حکم چپ

از دم آن کس که این می نوش کرد

دوزخ سوزنده را بگرفت تب

همچو عطار این شراب صاف عشق

نوش کن از دست ساقی عرب

Summary (Persian)

در این شعر، شاعر به بررسی دوگانگی روز و شب و تأثیر آن‌ها بر وجود انسان می‌پردازد. روز به عنوان نماد روشنایی و خوشی و شب به عنوان نماد تاریکی و غم معرفی می‌شود. شاعر با اشاره به سیطره عشق و جستجوی حقیقت، از موانع و ننگ‌های انسانی صحبت می‌کند و به این نکته تأکید می‌کند که تنها راه رهایی از این ننگ‌ها، نوشیدن شراب عشق و آزاد شدن از قید و بندهای وجودی است. او در نهایت دعوت به تجلی در عشق و از خود گذشتن می‌کند تا به جاودانگی و آزادی واقعی دست یابد.

Machine-generated summary, sourced from Ganjoor.

More from Attar