غزل شمارهٔ ۲
Attar · Divan
ز زلفت زنده میدارد صبا انفاس عیسی را
ز رویت میکند روشن خیالت چشم موسی را
سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن
به بلبل میبرد از گل صبا صد گونه بشری را
کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی
برای گلبن وصلش رها کن من و سلوی را
گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی
بسوزی خرقهٔ دعوی بیابی نور معنی را
دل از ما میکند دعوی سر زلفت به صد معنی
چو دلها در شکن دارد چه محتاج است دعوی را
به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم
اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را
نگارینی که من دارم اگر برقع براندازد
نماند زینت و رونق نگارستان مانی را
دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید
نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را
شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت
اگر در روضه بنمایی به ما نور تجلی را
Summary
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و به نوعی از تجلی الهی و روحانی صحبت میکند. شاعر با استفاده از تمثیلها و نمادها به توصیف عشق و ارادت خود به معشوق میپردازد. او از زلف و صورت معشوق به عنوان نمادهای زندگی و روشنایی یاد میکند و بر این باور است که اگر معشوق از پرده برون آید و بر ما نظر افکند، تمام زهد و عبادتهای طولانی از بین میرود و انسان به سمت عشق و حالتی روحانی کشیده میشود. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در عشق واقعی، زیبایی و مجذوبیت معشوق میتواند انسان را از دنیا و جسمیات دور کند و به معنویت برساند.