گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۸

مولانا · دیوان شمس

خوانش: سیده سحر حسینیشنیدن دکلمه در گنجور

جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما

صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا

رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی‌چون شوم

صبر و قرارم برده‌ای ای میزبان زوتر بیا

از مه ستاره می‌بری تو پاره پاره می‌بری

گه شیرخواره می‌بری گه می‌کشانی دایه را

دارم دلی همچون جهان تا می‌کشد کوه گران

من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا

گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد

من آردم گندم نی‌ام‌، چون آمدم در آسیا‌؟

در آسیا گندم رود کز سنبله زاده‌ست او

زاده مهم نی سنبله‌، در آسیا باشم چرا‌؟

نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی

زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا

با عقل خود گر جفتمی من گفتنی‌ها گفتمی

خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس عمیق دلتنگی و جدایی از معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های زیبا، از حسرت و آرزوی وصال می‌گوید و به وصف عالم و هستی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که چطور عشق و شوق باعث می‌شود که همه چیز را فدای معشوق کند و از درد جدایی رنج ببرد. شاعر همچنین به تضادهای زندگی و گذر زمان اشاره می‌کند و نهایتاً با دعوت به سکوت، خواهان آن است که داستان عشق و جدایی‌اش نادیده باقی بماند.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: سیده سحر حسینی

دیگر آثار مولانا

غزل شمارهٔ ۸ — مولانا | گاهشماری شاهنشاهی