Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۱۳

Saadi · Ghazals

Recited by حمیدرضا محمدیListen on Ganjoor

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

یارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند

بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را

مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق

دوستان ما بیازردند یار خویش را

همچنان امّید می‌دارم که بعد از داغ هجر

مرهمی بر دل نهد امّیدوارِ خویش را

رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

هر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْد

گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را

عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن

ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را

گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش

قبله‌ای دارند و ما زیبا نگار خویش را

خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار

من بر آن دامن نمی‌خواهم غبار خویش را

دوش حورازاده‌ای دیدم که پنهان از رقیب

در میان یاوران می‌گفت یار خویش را

گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی

ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را

درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود

بِه که با دشمن نمایی حال زار خویش را

گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار

ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را

ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن

تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را

دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق

تا میان خلق کم کردی وقار خویش را

ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم

هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را

Summary

هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به یار و دوستان می‌پردازد. او می‌گوید که اگر دوباره چهره یارش را ببیند، تا قیامت شکرگزار خداوند خواهد بود. اما از بی‌وفایی دوستان و ترک یارش در سفر گله‌مند است. شاعر امیدوار است که پس از درد جدایی، مرهمی بر دلش گذاشته شود و در ادامه به انتخاب‌های خود در زندگی اشاره می‌کند که آیا باید به جنگ برود یا صلح را انتخاب کند. او به جنبه‌های مختلف زندگی و دین اشاره می‌کند و عمیقاً به عشق و اندوه خود می‌پردازد. در نهایت، او تأکید می‌کند که هر کسی باید مصلحت خود را در نظر بگیرد و وسوسه‌های دنیوی مانند عشق را با دقت بنگرد.

Text from Ganjoor · ganjoor.net · Recitation: حمیدرضا محمدی

More from Saadi

غزل شمارهٔ ۱۳ — Saadi | گاهشماری شاهنشاهی