غزل شمارهٔ ۱۴
Saadi · Ghazals
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را
یا وقت بیداری غلط بودَست مرغ بام را
یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد
ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را
هم تازهرویم هم خجل هم شادمان هم تنگدل
کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را
گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت میدهی
جز سر نمیدانم نهادن عذر این اقدام را
چون بخت نیکانجام را با ما به کلی صلح شد
بگذار تا جان میدهد بدگوی بدفرجام را
سعدی عَلَم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان
ما بتپرستی میکنیم آن گه چنین اصنام را
Summary
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی نارضایتی و تردید در مورد زندگی و روابط انسانی اشاره دارد. شاعر از طبل بیهنگام و غلطی در زندگی شکایت میکند و لحظاتی از عمرش را که تحت فشار و تاراج قرار گرفته، با حسرت یاد میکند. او همزمان احساسات متناقضی از شادمانی و خجالت را تجربه میکند و نمیتواند از شرایط کنونی رهایی یابد. شاعر به بخت نیک و سلامتی اشاره میکند و به وضعیت ناگوار و بدفرجام اشاره دارد که ممکن است به دلیل انتخابهای نادرستش باشد. در نهایت، او به نظر میرسد که به مسألهی بتپرستی و اعتقادات سطحی اشاره دارد و از دیدگاه صوفیانه به اهمیت معنویت و درک عمیقتر زندگی تأکید میکند.