Shahanshahi Calendar

بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام

Saadi · Bustan

Recited by حمیدرضا محمدیListen on Ganjoor
Shown in the Persian original — a verified English translation of this poem is not available yet.

کریم السجایا جمیل الشیم

نبی البرایا شفیع الامم

امام رسل، پیشوای سبیل

امین خدا، مهبط جبرئیل

شفیع الوری، خواجهٔ بعث و نشر

امام الهدی، صدر دیوان حشر

کلیمی که چرخ فلک طور اوست

همه نورها پرتو نور اوست

شفیع مطاع نبی کریم

قسیم جسیم نسیم وسیم

یتیمی که ناکرده قرآن درست

کتب‌خانهٔ چند ملت بشست

چو عزمش برآهخت شمشیر بیم

به معجز میان قمر زد دو نیم

چو صیتش در افواه دنیا فتاد

تزلزل در ایوان کسری فتاد

به لا قامت لات بشکست خرد

به اعزاز دین آب عزی ببرد

نه از لات و عزی برآورد گرد

که تورات و انجیل منسوخ کرد

شبی بر نشست از فلک برگذشت

به تمکین و جاه از ملک درگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند

که بر سدره جبریل از او بازماند

بدو گفت سالار بیت‌الحرام

که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی

عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم که نیروی بالم نماند

اگر یک سر موی برتر پرم

فروغ تجلی بسوزد پرم

نماند به عصیان کسی در گرو

که دارد چنین سیدی پیشرو

چه نعت پسندیده گویم تو را؟

علیک السلام ای نبی الوری

درود ملک بر روان تو باد

بر اصحاب و بر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید

عمر، پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده‌دار

چهارم علی، شاه دلدل سوار

خدایا به حق بنی فاطمه

که بر قولم ایمان کنم خاتمه

اگر دعوتم رد کنی ور قبول

من و دست و دامان آل رسول

چه کم گردد ای صدر فرخنده پی

ز قدر رفیعت به درگاه حی

که باشند مشتی گدایان خیل

به مهمان دارالسلامت طفیل

خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد

زمین بوس قدر تو جبریل کرد

بلند آسمان پیش قَدْرَت خجل

تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل

تو اصل وجود آمدی از نخست

دگر هرچه موجود شد فرع توست

ندانم کدامین سخن گویمت

که والاتری زانچه من گویمت

تو را عز لولاک تمکین بس است

ثنای تو طه و یس بس است

چه وصفت کند سعدی ناتمام؟

علیک الصلوة ای نبی السلام

What this poem says

This poem is composed on the rank and qualities of the Prophet of Islam, Muhammad. The poet describes his lofty station as intercessor for all nations, leader of the prophets, and manifestation of divine light. He presents him as one whose very first revelation left its mark on the learning of every nation, and by whose Quran the earlier heavenly scriptures were superseded. The poet goes on to recount the Prophet's ascension, in which even Gabriel, one of God's most intimate angels, fell behind and could go no further or higher alongside him. He then says that whoever has such a leader will never go astray, and closes by invoking blessings upon the Prophet, the children of Fatima, and the Prophet's close companions, asking God for faith and asking the Prophet to intercede on behalf of his own faith. The poem ends with salutations and peace upon the Messenger.

A prose synopsis, not a translation of the verse. Translated from the Persian summary.

More from Saadi