گاهشماری شاهنشاهی

غزل شمارهٔ ۲۵

مولانا · دیوان شمس

خوانش: فاطمه زندیشنیدن دکلمه در گنجور

من دی نگفتم مر تو را کای بی‌نظیر خوش لقا

ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا

امروز صد چندان شدی حاجب بدی سلطان شدی

هم یوسف کنعان شدی هم فر نور مصطفی

امشب ستایمت ای پری فردا ز گفتن بگذری

فردا زمین و آسمان در شرح تو باشد فنا

امشب غنیمت دارمت باشم غلام و چاکرت

فردا ملک بی‌هش شود هم عرش بشکافد قبا

ناگه برآید صرصری نی بام ماند نه دری

زین پشگان پر کی زند چونک ندارد پیل پا

باز از میان صرصرش درتابد آن حسن و فرش

هر ذره‌ای خندان شود در فر آن شمس الضحی

تعلیم گیرد ذره‌ها زان آفتاب خوش لقا

صد ذرگی دلربا کان‌ها نبودش ز ابتدا

خلاصهٔ شعر

هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش یک فرد بی‌نظیر و زیبا می‌پردازد و او را با زیبایی‌های آسمان و خورشید مقایسه می‌کند. او به این شخصیت می‌گوید که امروز به مقام و مرتبه‌ای بالاتر رسیده و در بین دیگران برجسته شده است. شاعر از زیبایی او و تأثیرش بر محیط اطراف سخن می‌گوید و اظهار می‌کند که فردا تمام کائنات در وصف او نابود خواهند شد. همچنین اشاره می‌کند که امشب باید از حضور او بهره‌برداری کند و به عنوان خدمتگزار او باشد. شعر به نوعی لحظه‌ای خاص را جشن می‌گیرد که در آن زیبایی و شکوه شخصیت مورد ستایش وجود دارد و این زیبایی بر جهان تأثیر می‌گذارد.

متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: فاطمه زندی

دیگر آثار مولانا

غزل شمارهٔ ۲۵ — مولانا | گاهشماری شاهنشاهی