بخش ۸ - دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه
مولانا · مثنوی معنوی
خوانش: علیرضا محرابیشنیدن دکلمه در گنجور
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
شاه را زان شمّهای آگاه کرد
گفت تدبیر آن بوَد کان مرد را
حاضر آریم از پی این درد را
مرد زرگر را بخوان زان شهر دور
با زر و خلعت بده او را غرور
خلاصهٔ شعر
هوش مصنوعی: پس از آن، فردی بلند شد و تصمیم گرفت تا شاه را از ماجرا آگاه کند. او پیشنهاد کرد که باید مردی را که به این مشکل مربوط است، حاضر کنند. او همچنین پیشنهاد داد که زرگر را از شهر دور بخوانند و با طلا و امکانات او را مغرور کنند.
متن از گنجور · ganjoor.net · دکلمه: علیرضا محرابی