Shahanshahi Calendar

غزل شمارهٔ ۱۹

Saadi · Ghazals

Recited by محسن لیله‌کوهیListen on Ganjoor

کمانِ سخت که داد آن لطیف بازو را؟

که تیر غمزه تمام‌ست صید آهو را

هزار صید دلت پیش تیر باز آید

بدین صفت که تو داری کمان ابرو را

تو خود به جوشن و برگُستوان نه محتاجی

که روز معرکه بر خود زره کنی مو را

دیار هند و اقالیم ترک بسپارند

چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را

مغان که خدمت بت می‌کنند در فرخار

ندیده‌اند مگر دلبرانِ بت‌رو را

حصار قلعهٔ باغی به منجنیق مده

به بام قصر برافکن کمند گیسو را

مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر

چنان اسیر گرفتی که باز، تیهو را

لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم

سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را

بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست

چنان که معجز موسی طلسم جادو را

به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد

که بخت راست فضیلت، نه زور بازو را

به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی

که احتمال کند خوی زشت نیکو را

Summary

هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوقه پرداخته است. شاعر با اشاره به کمان ابرو و تیر غمزه، از قدرت و اثرگذاری چهره‌ی معشوق بر دل عاشق صحبت می‌کند. او همچنین می‌گوید که معشوق به هیچ زره و تجهیزات جنگی نیاز ندارد، چون خود زیبایی و جذابیتش می‌تواند دیگران را به تسلیم وادار کند. شاعر دل‌باخته از قدرت نگاه و لبخند معشوق می‌گوید و بر این باور است که زیبایی او از هر چیز دیگری ارزشمندتر است. او به این نتیجه می‌رسد که عشق واقعی تنها با روی زیبا و نیکو پیدا می‌شود و در نهایت، بیان می‌کند که تحمل رنج در عشق بیهوده است، مگر اینکه زیبایی دل‌انگیز معشوق در میان باشد.

Text from Ganjoor · ganjoor.net · Recitation: محسن لیله‌کوهی

More from Saadi

غزل شمارهٔ ۱۹ — Saadi | گاهشماری شاهنشاهی