بخش ۱ - سرآغاز
Nezami · Khamsa
خداوندا درِ توفیق بگشای
نظامی را رهِ تحقیق بنمای
O Lord, open the gate of grace; show Nezami the road of truth.
دلی ده کاو یقینت را بشاید
زبانی کآفرینت را سراید
مده ناخوب را بر خاطرم راه
بدار از ناپسندم دست کوتاه
درونم را به نورِ خود برافروز
زبانم را ثنای خود درآموز
به داوودی، دلم را تازه گردان
زبورم را بلندآوازه گردان
عروسی را که پروردم به جانش
مبارکروی گردان در جهانش
چنان کز خواندنش فرخ شود رای
ز مشک افشاندنش خَلُّخ شود جای
سوادش دیده را پرنور دارد
سماعش مغز را معمور دارد
مفرحنامهٔ دلهاش خوانند
کلید بند مشکلهاش دانند
معانی را بدو ده سربلندی
سعادت را بدو کن نقشبندی
به چشم شاه، شیرین کن جمالش
که خود بر نام شیرین است فالش
نسیمی از عنایت یار او کن
ز فیضت قطرهای در کار او کن
چو فیاض عنایت کرد یاری
بیار ای کانِ معنی تا چه داری
Summary
در این شعر، شاعر از خداوند درخواست توفیق و هدایت میکند تا بتواند راه تحقیق و شناخت را ببیند. او خواهان دلی است که بتواند به یقین دست یابد و زبانی که بر مدح خداوند بپردازد. از خدا میخواهد که نازیبا و ناشایسته را از یادش دور دارد. دلش را همچون دل داوود شاد و پر از عشق بسازد که بتواند کتابی بنویسد (بسراید) که در زیبایی شهره عالم شود و دانش و بصیرت خوانندگان را بیفزاید و راهحل و گشاینده سختیها و مشکلها شود.
More from Nezami
- به نام آنکه هستی نام ازو یافتبخش ۲ - در توحید باری
- خبر داری که سیاحان افلاکبخش ۳ - در استدلال نظر و توفیق شناخت
- خدایا چون گِلِ ما را سرشتیبخش ۴ - آمرزش خواستن
- محمد کآفرینش هست خاکشبخش ۵ - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم
- چو طالع، موکبِ دولت روان کردبخش ۶ - در سابقهٔ نظم کتاب
- چو سلطان جوان، شاه جوانبختبخش ۷ - در ستایش طغرل ارسلان