Shahanshahi Calendar

بخش ۹

Ferdowsi · Shahnameh

وزان جایگه برکشیدند کوس

ز بُست و نشاپور شد تا به طوس

خبر یافت ماهوی سوری ز شاه

که تا مرز طوس اندر آمد سپاه

پذیره شدش با سپاه گران

همه نیزه‌داران جوشن‌وران

چو پیدا شد آن فر و اورند شاه

درفش بزرگی و چندان سپاه

پیاده شد از باره ماهوی زود

بران کهتری بندگیها فزود

همی‌رفت نرم از بر خاک گرم

دو دیده پر از آب کرده ز شرم

زمین را ببوسید و بردش نماز

همی‌بود پیشش زمانی دراز

فرخ‌زاد چون روی ماهوی دید

سپاهی بران سان رده برکشید

ز ماهوی سوری دلش گشت شاد

برو بر بسی پندها کرد یاد

که این شاه را از نژاد کیان

سپردم تو را تا ببندی میان

نباید که بادی برو بر جهد

وگر خود سپاسی برو برنهد

مرا رفت باید همی سوی ری

ندانم که کی بینم این تاج کی

که چون من فراوان به آوردگاه

شد از جنگ آن نیزه‌داران تباه

چو رستم سواری به گیتی نبود

نه گوش خردمند هرگز شنود

بدست یکی زاغ‌سر کشته شد

به من بر چنین روز برگشته شد

که یزدان ورا جای نیکان دهاد

سیه‌زاغ را درد پیکان دهاد

بدو گفت ماهوی کای پهلوان

مرا شاه چشمست و روشن روان

پذیرفتم این زینهار تو را

سپهر تو را شهریار تو را

فرخ‌زاد هرمزد زان جایگاه

سوی ری بیامد به فرمان شاه

برین نیز بگذشت چندی سپهر

جدا شد ز مغز بداَندیش مهر

شبان را همی تخت کرد آرزوی

دگرگونه‌تر شد به آیین و خوی

تن خویش یک چند بیمار کرد

پرستیدن شاه دشوار کرد

Summary

هوش مصنوعی: ماهوی سوری از ورود سپاه شاه به مرز طوس باخبر شد و با سپاه بزرگی از او استقبال کرد. او با شرم به زمین بوسه زد و دعا کرد. فرخ زاد نیز وقتی ماهوی را دید، خوشحال شد و او را به یاد پندهایی درباره نزدیکی به شاه و پرهیز از ناامیدی انداخت. او از ماهوی خواست تا به احترام شاه بجنگد و گفت که جنگ بر برازنده‌گان سخت خواهد بود. در ادامه، فرخ زاد به ری رفت و با مشکلاتی در برابر فرمان شاه روبرو شد و احساس بیماری و دشواری در احترام به شاه پیدا کرد.

Text from Ganjoor · ganjoor.net

More from Ferdowsi

بخش ۹ — Ferdowsi | گاهشماری شاهنشاهی